محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

مقدمه 14

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )

سواد دستخط دوم است كه به آقا ملا محمد تقى محلاتى فرموده‌اند يار ديرينه و برادر بىمثل و قرينهء من مكتوبى از جناب سامى در نيمه شهر رمضان زيارت شد به حمد اللّه سلامت بوده‌ايد تاكنون آدمى روانه نبود كه جواب عرض شود فقراتى نوشته بوديد از بيانات اهل آن سامان . حضرات شيخيه مىگويند اطاعت ركن رابع واجب است هركس نكند از اسلام خارج بابيه مىگويند امام زمان ظاهر شد هركس قائل نباشد و شك كند حيوانيست يا كافر نادانى ، اگر بگوئى بچه دليل مىگويند بدليل آنكه آقا محمد خان قلعهء شيشه را گرفت ، بدليل آنكه سلمان خوب آدمى بود ، بدليل آنكه مير خوب مىنوشت ، بدليل آنكه درخت ريشه‌اش در خاك است ، اگر بگوئى اين‌ها چه دليلى است و چه دخلى بشما دارد مىگويند در وجودت نور قبول نيست آيهء قرآن را هم شاهد مىآورند كه صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ در حق تست . اما اين ناخوشيها در ميان درويشها نبود خدا بيامرزد حاجى محمد كاظم اصفهانى را آدم بىعلم و اطلاعى بود اقوال بابيه و شيخيه را مىشنيد بخاطرش مىرسيد بايد درويشى هم همين‌طور باشد بعضى اقوال از آنها جمع كرده بود و بعضى هم خودش بهم بافته بود مىگفت مردم هم مىشنيدند بخاطرش مىرسيد راستى مطلب همينهاست كه او مىگويد . اين آقايانى هم كه حالا هستند مقلد آن مرحوم شده‌اند شيخى و قطبى مىگويند اما مأخذش را نمىدانند چيست ، عوام بىعقل را بتقليد حاجى محمد كاظم دور خود جمع مىكنند و اقوالى كه نه خدا گفته نه جبرئيل و نه پيغمبر او بهم - مىبافند عاميها هم ناچار بايد قبول كنند و بخصوص اين آقايان مىگردند مردمان عامى را پيدا مىكنند كه مشرف به فقر شود كه تميز حرف خوب و بد ندهند و بتوانند مطلب را بر آنها مشتبه كنند آدم با كمال و ادراك كه زير بار اين مزخرفات نمىرود . حمد مىكنم خدا را كه اگر كسى به‌واسطه من مشرف به فقر شده هميشه در خيال بودم كه مطلبى بفهمد و عامى نباشد حاجى ملا محمد حسن هم به خيال اينكه طهران هم آران بيدگل و كاشان است و مردم نافهم و عوام ، بحاجى آقا محمد گفت مجلسى مىكنم من مقدماتى مىچينم كه كميل بن زياد هم بصفين نرفت و مردود حضرت امير شد و بعد توبه كرد يعنى : ليس اول قارورة كسرت فى الاسلام ، شما بگوئيد حاجى ميرزا حسن معزولست چند فايده در اين هست يكى اينكه شخصيت شما معلوم مىشود كه شما قطبيد يكى آنكه فلانى ناچار مىشود